صفحه اول
ارتباط با من
بايگاني مطالب وبلاگ
افزودن به علاقمنديها
بلاگفا.كام
ليــنـك RSS
همــراز؛ طـراح قـالـب
قـالبهاي رايـگان و زيـبا
خدایا در لحظه های بی کسی پناه من باش حتی اگر آن لحظه با تو نبودم
گرچه می دانم در آن لحظه به یادم هستی حتی اگر آن لحظه به یادت نباشم
امیر جونم من همچنان در انتظار تماستم
یه بار هم شماره اونجا افتاده بود رو گوشیم ولی دیگه زنگ نزد
امیر جونم از ته دل میگم دوستت دارم
دلم برای حرفات صدات تنگ شده خیلی
امیر جونم یه چیزی بگم ؟ میدونم که میگی بگو پس میگم :
دوستت دارم ( بووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس )
کاش میشد آدمی بهر نگاهی آسمان را میفروخت
اینو خودت بهم گفتی
از اینجا میروی
و من میانم و فصلی زرد
بگو
با آرزوهایم چه خواهی کرد
تقدیم به امیر عزیزم که میدونم دیگه به وبم سر نمیزنه تا این آپ رو بخونه اما همیشه امیدو.ارم بیاد
نگاه تا یه حدی نگاه میمونه
بعدش صدایی هست که در آخر به هق هق مبدل میشه ...
دوستش داشتم ...همینکه بش گفتم تنهام گذاشت ![]()
سلام
اگه اجازه میدین میخوام زندگی کنم ...
چیزی جز گریه ندارم واسه آپیدن
کریه گریه گریه
امیر جونم خواهش میکنم بیا وبم و بگو غیر از ایمی کجا شمارمو بدم ؟ خواهش میکنم
خدا کنه ناامیدم نکنی و بزنگی
من هنوزم دوستت دارم - یه عشق خیلی پاک
سلام امیر قلبم ... سلطان زندگیم
خیلی سعی کردم فراموشت کنم ... حرف یه نفر که ناخواسته نامه ات رو خونده بود داشت بهم ثابت میشد اما ... بازم نمیتونم قبول کنم که تو نیستی ...
امیر من دوستت دارم ... هیچ وقت نمیتونم فراموشت کنم ... نظرت رو که خوندم فقط خدا میدونه چقدر انرژی گرفتم ... عزیزم اون خطم قطع شده یه خط دیگه دارم ... کاش ایمیلتو چک کنی یا اینقدر دوسم داشته باشی که بازم بیای وبم ...
امیییییییییییر تو همیشه خوب بودی ...مگه چه بدی کردی که میگی حق نداری حال منو بپرسی؟ تو همیشه هر وقت هر جا که خواستی میتونی ازم خبر بگیری ...و حال منو بپرسی .. راستی کوچولوی من یادت رفت که نباید اسمم رو بگی نه؟
امییییییییییییییییییییییییییییر تو رو خدا برام آف یا ایمیل یا نظر بذار ...التماست میکنم ... من با تو جون میگیرم
فقط با تو ...
تقدیم به بهترینم امیر قلبم امیر
کاش میدانستی
رقص تنهایی من به میان شب و روز
همه از بهر چه بود
کاش میدانستی جرم تنهایی ام امروز
همه عشق تو بود
...
خواهش میکنم دوباره یه خبری ... رد پایی .. یه چیزی از خودت بذار ...
دوستت دارم امیرترینم
بوس بوس
پشت پنجره نشستم
در انتظار تو
در انتظار بهار
تمام برگها را شمردم
تمام لحظه هاي بي تو بودن را
تمام غمهاي دلم را
منتظر آسمان بي ابرت
منتظر نگاه گرمت
بهار آمد
آري آمد
و از تو هيچ نشاني نيست
ولي من باز هم مي مانم منتظرت
...
از تو مي خوانم
براي تو !
و من آغاز كردم
راهي را كه پايانش تويي
و ماندم منتظر شكوفه هايت
و تو بمان منتظرم در انتهاي جاده
كه من نيز خواهم رسيد
با كوله باري از عشق
عشق از براي آغازي ديگر ...
كه جاده عشق را پاياني نيست
مگر انكه ما خود به آن پايان دهيم
كه ايستگاه توقفش
شكستن دليست
گرچه در هر قدم اين جاده
تبلويي است كه بر رويش
قلبي نگاشته اند ...
كه هر بار تپيدنش فرياد مي كند عشق من را
كه هر بار تپيدنش مي شكند سكوت تنهايي من را
بگذار فرياد زنم سكوتي را كه شكستنش ممكن نيست
سكوتي را كه همچون مُهريست بر روح و روانم
جسم و جانم
زبانم ... !
در زنداني اسيرم كه نگهبانش سكوت است
نگهباني سنگدل كه فرياد را مي كُشد
توان جنگ با او را ندارم
قلبم را تسخير كرده است
با نيرويي به نام غم
غمي سرد و تاريك كه ميله هايش سكوت است
آري
هر بار سكوت تو مي سازد ميله اي ديگر
تا آزاديم غير ممكن شود ...
و اين است قصه عشق من به تو ... .
این سروده ی امیر هست
من این مدت حالم خوب نبود ... اما نشستم با خودم فکر کردم دیدم تنهایی از همه چیز بهتره ... ۲ ماه آخر رو واسه کنکور خوندم ... دعا کنین قبول شم ... ۵ روز دیگه نتیجه میاد
خلاصه نشستم فکر کردم به این نتیجه رسیدم که :
خودم و خودم و خودم
باید تو این دوره زمونه فقط به فکر خودم باشم ...
موفق باشین ... تا آپ بعدی بای بای
- نانوا هم جوش شیرین میزند
.
.
بیچاره فرهاد ... !
کی معنیه یه دوستیه پاک اجتماعی رو میدونه ... ؟
لطفا نظرش رو بهم بگه با توضیح کامل ... !
خیره خیره می نگرید
صدایش غمگین از میان وهم
آهسته از گوش ها می افتاد
اگر میتوانست خود را پشت افق های دور می افکند
اما ذهن من نگهش میداشت
...
این اندوه پر بیم وحشی
مرا در اعماق افکار غرق می کرد
در انتظار یک حضور یا یک سادگی یا یک کلام
دیگر نفسی نداشتم
امیر زور زدم این شعر رو واست گفتم ... دوست دارم ... مواظب خودت باش
گرگ ها زیادن
سلام .
نمیدونم خوشحال باشم یا ناراحت
قراره امیر برام یه نامه بده تووش یه حرفی رو زده که نمی تونسته حضوری بهم بگه ...
نمیدونم خوبه یا بد
خیلی حال بدی دارم ...
برام دعا کنید بد نباشه
با چشمان تو
مرا به الماس ستارگان نیازی نیست
این را به آسمان بگو ... !
امیر نه تنها به آسمان به همه عالم هستی بگو ...
امیر تنها بخونه : اگه تا دیروز ۳۴ تا دوست داشتم امروز ۳۵ تا و فرداها بیشتر و بیشتر ....
به هم مي گن اين ديوانه از خويش رو ببينيد
چطوري با خودش حرف ميزنه
چرا فرياد ميزنه ؟!!!!!
.
.
.
آه ... افسوس نمي دونم چطوري
آخه چطوري فرياد بزنم
كه عاقلان ، ديوانه نيستم
نه ... نه ... نه ...
به خدا سخت عاشقم ... ؟
براي « امير »
تنها امیر بخونه : (سعید نخونیا ! ) اگه تا دیروز ۲۳ تا دوست داشتم امروز ۲۴ تا دوست دارم و فرداها بیشتر و بیشتر ![]()
![]()
![]()
من هوادار تو ام جانا
و می دانم که می دانی
تنها امیر بخونه : اگه تا دیروز ۸ تا دوست داشتم امروز ۹ تا شده و فرداها بیشتر و بیشتر ...
مواظب خودت باش ...
با خدا باش در نهایت انرژی ![]()
( دلم میخواد خفت کنم ... چه جوری ؟ اینقدر بوست کنم که خفه بشی و سرتو بذاری رو شونه هام )
با من اکنون چه نشستنها . خاموشیها
با تو اکنون چه فراموشیهاست
چه کسی میخواهد
من و تو ما نشویم
خانه اش ویران باد
من اگر ما نشوم تنهایم
تو اگر ما نشوی
خویشتنی
ازکجا که من و تو
شور یکپارچگی را درشرق
باز بر پا نکنیم
من اگر برخیزم
تو اگر برخیزی
همه برمیخیزند
من اگر بنشینم
تو اگر بنشینی
چه کسی برخیزد
دشتها نام تو را میگویند
کوه ها شعر مرا میخوانند
در من این جلوه ی اندوه ز چیست ؟
در تو این قصه ی پرهیز . که چه ؟
حرف را باید زد
درد را باید گفت
سخن از مهر من و جور تو نیست
سخن از متلاشی شدن دوستی است
سینه ام آینه ای است
با غباری از غم
تو به لبخندی از این آینه بزدای غبار
...
من چه میگویم ... آه
با تو اکنون چه فراموشیهاست
با من اکنون چه نشستنها . خاموشیهاست .
تو مپندار که خاموشی من
هست برهان فراموشی من
من اگر برخیزم
تو اگر برخیزی
همه برمی خیزند ...
تقدیم به امیر قلبم « امیر »
شریک سقف من نیستی
بذار همسایه باشیم و
فقط یک دونه دیوار و شریکم باش
شریک عمر من نیستی بیا هم لحظه باشیم و
همین یک لحظه دیدار و شریکم باش
فقط در حد یک لبخند
لبت رو قسمت من کن
اگه خورشید من نیستی 
بیا و شمع و روشن کن
تمنای شرابم نیست
یه جرعه آب شریکم باش
کنار چشمه ی رویا
یه لحظه خواب شریکم باش
شریک زندگیم نیستی
شریک آرزویم باش
اگه نیستی کنار من بیا و روبرویم باش
سلامی کن گه و گاهی
بنام اشنا بر من
همین اندازه هم بسه
برای شور دل بستن
غزل خونم نباش اما به حرفی ساده شادم کن
اگه دیدی منو بشناس نمیگم اینکه یادم کن 
یه عشق نابسامان و
چه سامانی از این خوشتر
شکایتنامه دل رو
چه پایانی از این خوشتر ...
امیر جونم خیلی دوست دارم ... خیلی بیشتر از اون چیزی که فکر کنی ... مطمئن باش ...!
می نویسم از عشق
تا تن کاغذ من جا دارد
با تو از اوج غزل خواهم گفت
گریه ... این گریه اگر بگذارد